عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )

125

إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )

مىنشست ، در برابر مادربزرگ پدريش نشست و سراپا گوش شد . مادر بزرگش گفت : آيا اين زمينى كه ما روى آن زندگى مىكنيم و موجودات بسيار از گياه و حيوان و انسان در آن زيست مىكنند مىبينى ؟ عثمان پاسخ داد در آن چه خبر است . مادر بزرگ گفت هم اكنون در مورد پيدا شدن و كيفيت موجوديت آن كه چيزى عجيب است با تو سخن خواهم گفت . عثمان گفت آيا اين موجودات در روى زمين پيدا نشده‌اند ؟ مادر بزرگ جواب داد ، اين را مردم مىگويند و جوانانى مانند تو در دانشگاهها ياد مىگيرند اما چيزى را كه نمىدانند اينست كه اين زمين از جهان ديگر آمده است . پسر گفت چطور مادر بزرگ ؟ مادر بزرگ گفت : عجله نكن ، ميوه‌ها را بايد رسيده چيد . هر كس عجله كند ، ناكام مىشود . عثمان گفت معذرت مىخواهم اگر عجله كردم ، اينك سراپا گوشم . مادر بزرگ گفت : اين زمين قبلا نبود و از آفتابى كه بر ما مىتابد جدا شده است . اين زمين دختر خورشيد و خواهر ساير ستارگان است همه اينها از خورشيد پديد آمده است همه اعضاى يك خانواده‌اند كه با هم پيرامون خورشيد مىچرخند . خورشيد مادر آنهاست . سپس گفت : - ببين چگونه دور بخارى نشسته‌ايم ؟ براى اينكه از گرماى آن استفاده كنيم و خود را از سرماى زمستان حفظ كنيم . اگر سوخت آن تمام گردد ، چه مىشود ؟ عثمان گفت هيزمها مىسوزد و خاموش مىشود و خاكستر مىگردد .